سلام
اعتقاد دارم که عکس از بهترين روشهاي ثبت و يادآوري و مرور گذشته هاست . روشي که با يک نگاه ساده بسياري از خاطرات فراموش شده باز خواني مي شوند ، حتي خاطره هايي که بر اثر گذشت زمان زير گرد و غبار ذهنيات متروک شدند .
من شخصا خيلي به عکس و عکاسي علاقه دارم . به خاطر همين اگر زياد عکس نداشته باشم ، کم هم عکس نداررم .
راستش مدتي هست که تصميم گرفتم گاهي چندتا از عکس هاي شخصي ام را در وبلاگ بگذارم و چند تا از آنها ر آپلود کردم و در وبلاگ قرار دادم . البته بيشتر به خاطر اينکه وبلاگ از حالت يک نواختي خارج بشه و تنوعي داده باشم .
خاطره ها زنده اند ...

راستش تخم مرغ و سيب زميني و گوجه + سوسيس و کالباس بخشهاي جدا نشدني زندگي دانشجويي هست ؛ من چون يه کم زيادي اهل دلم ، عکسهاي اينجوريم کم نيست ...

اين عکس رو سيد مصطفي يه هفته قبل از مبعث امسال بود که از من انداخت ... اونروز قرار بود بريم ديدن حاج آقا طباطبايي ... اما آخرين لحظه نشد و با سيد و جواد رفتيم باغ ما ... هرچي به جواد گفتم برو چند تا گلابي رسيده بچين ، تنبلي کرد و نرفت ، اين گلابي ها هم حاصل تنبلي جواد هست که مجبور شدم خودم بچينم ...

اين عکس رو هم وحيد احمدي انداخته ... با وحيد اومده بوديم پارک پشت بلوکمون ...

اما اين عکس داستان داره ... راستش امير قطفان انتقاليش رو گرفته بود براي دزفول شهرشون ... طفلک خيلي خوشحال بود ... بهش گفتيم شيريني بده ... اين شد که اون شب جوجه افتاديم ... امير جوجه رو گرفت و من هم برنجش رو گذاشتم ... مهدي ايماني و علي احمدي و آقاي نظر پور درستش کردند و من هم سيخ گرفتم و مهدي هم پخت ... يادش بخير ... آقاي بلوچستاني که مسئول شب خوابگاه بود از بوي کباب و سر و صدا اومد بالا ... اون شب مهمون ما شد ...
از راست : نادر عيني ، خودم ، آقاي بلوچستاني ، مهدي ايماني ، حمزه نظرپور و علي احمدي.

اين عکس هم داستانش اينکه شين توي خوابگاه ما يه سوئيت داشت ... با ما خيلي خوب بود .. کره اي بود و ادبيات فارسي مي خوند ... آخر ترم مارو دعوت کرد رستوران باستاني نبش ميدان امام ... بد پياده شد بنده خدا ...

اينهم که معلومه ... عمليات بخور بخور ...
راست :عليرضا عطايي ، دوستش حميد
چپ : خودم ، نظر پور ، علي احمدي ، امير قطفان ، مهدي ايماني .

البته درس هم مي خونديم ... اين نبود که فقط بخوريم ... تعريف از خود نباشه کم درس نمي خوندم !

آخر ترم دست آقاي نظرپور هم رو شد ... فهميديم که بابا آقاي نظرپور ماکاروني پز ماهري هست ... البته وقتي مي خواست دم کنه و مايع ماکاروني رو مخلوط کنه خيلي دست ماليش مي کرد ولي خوشمزه بود ... دوباري زحمتش داديم ...

اين عکس رو امير قطفان انداخته تو کلاس ، فکر کنم امتحانهاي پايان ترم بود و قبل از امتحان . اين آقا هم يک اصفهاني به تمام معنا هست ؛ علي طبيبي ، از دوستان خوبم هست ولي خوب بايد تحملش کنم ديگه ، از بس که بد اصفهانيه ؛بچه زرنگ !